حكيم ابوالقاسم فردوسى

933

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بدرويش بخشيد بسيار چيز * و زان جايگه رفتن آراست نيز همه زير دستان خود را بخواند * شب تيره چون باد لشكر براند بياران همى گفت يزدان سپاس * كه رفتيم و ايمن شديم از هراس چو آمد بنزديك شهر يمن * پذيره شدش كودك و مرد و زن برفتند نعمان و منذر ز جاى * همان نيزه داران پاكيزه راى چو منذر ببهرام نزديك شد * ز گرد سپه روز تاريك شد پياده شدند آن دو آزاد مرد * همى گفت بهرام تيمار و درد ز گفتار او چند منذر گريست * بپرسيد و گفت اختر شاه چيست به دو گفت بهرام كو خود مباد * كه گيرد ز شوم اخترش نيز ياد كه هر كو نيايد به راه خرد * ز كردار ترسم كه كيفر برد فرود آوريدش هم انجا كه بود * بران نيكوى نيكويها فزود بجز بزم و ميدان نبوديش كار * و گر بخشش و كوشش كارزار [ آمدن يزدگرد به توس و كشتن اسب آبى او را ] و زان پس غم و شادى يزدگرد * چنان گشت بر پور چون باد ارد برين نيز چندى زمان بر گذشت * بايران پدر پور فرّخ بدشت ز شاهى پر انديشه شد يزدگرد * ز هر كشورى موبدان كرد گرد باختر شناسان بفرمود شاه * كه تا كرد هر يك باختر نگاه كه تا كى بود در جهان مرگ اوى * كجا تيره گردد سر و ترگ اوى چه باشد كجا باشد آن روزگار * كه پژمرده گردد گل شهريار ستاره شمر گفت كاين خود مباد * كه شاه جهان گيرد از مرگ ياد چو بخت شهنشاه بدرو شود * از ايدر سوى چشمهء سو شود فراز آورد لشكر و بوق و كوس * بشادى نظاره شود سوى طوس بر آن جايگه بر بود هوش اوى * چو اين راز بگذشت بر گوش اوى ازين دانش از ياد گيرى بدست * كه اين راز در پردهء ايزدست چو بشنيد زو شاه سوگند خورد * بخرّاد برزين و خورشيد زرد كه من چشمهء سو نبينم به چشم * نه هنگام شادى نه هنگام خشم برين نيز برگشت گردون سه ماه * زمانه به جوش آمد از خون شاه چو بيدادگر شد شبان با رمه * به دو باز گردد بديها همه ز بينش بگشاد يك روز خون * پزشك آمد از هر سوى رهنمون بدارو چو يك هفته بستى پزشك * دگر هفته خون آمدى چون سرشك [ پاسخ موبد به شاه ] به دو گفت موبد كه اى شهريار * بگشتى تو از راه پروردگار تو گفتى كه بگريزم از چنگ مرگ * چو باد خزان آمد از شاخ برگ ترا چاره اينست كز راه شهد * سوى چشمهء سو گرايى بمهد نيايش كنى پيش يزدان پاك * بگردى بزارى بران گرم خاك بگويى كه من بندهء ناتوان * زده دام سوگند پيش روان كنون آمدم تا زمانم كجاست * بپيش تو اى داور داد و راست